ملادر بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردم بلندشدند جز یک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت: نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!![]()
یک روز ملانصرالدینخرش را در جنگل گم می کند. موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند.به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت!
لطیفه
مردیکه در و پنجره می ساخت رفته بود خواستگاری، پدر عروس پرسید : آقا داماد چهکاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ویندوز نصب می کنم!!!
غضنفررو برای اولین بار می برند توی هلی کوپتر ، توی آسمان از سمت چپی اش میپرسه : شما گرمتونه ؟ طرف می گه : نه. از سمت راستی اش می پرسه شماگرمتونه ؟ اون یکی هم می گه نه. بعد غضنفر بلند می گه : آقای خلبان هیچ کسگرمش نیست. اون پنکه سقفی رو خاموشش کن (پره های هلی کوپتر!)
یهبار یه دیوونه دنبال رئیس بیمارستان می اندازه . خلاصه رئیس بیمارستان روتو یه بن بست گیر میاره. رئیس بیمارستان با ترس می گه از جون من چی میخوای ؟ دیوونه هه می ره با دست بهش می زنه می گه حالا تو گرگی!
برچسب:
نویسنده: admin